تبليغاتX
|ღ|عشق آتشين|ღ|

saregol

ღمحمد رضــ ــ ـا ღ

saregol

http://saregol.blogfa.com

|ღ|عشق آتشين|ღ|

|ღ|عشق آتشين|ღ|

|ღ|عشق آتشين|ღ|

با سلام خدمت همه دوستان
من در این وب از تمامی سایت های
مفید مطلب گزاشتم.
امید وارم مفيد بوده باشه.
خدايا رفيق نيمه راه رو دوست ندارم
دوري از يار رو دوست ندارم
دو رنگي و ريا رو دوست ندارم
فقط دو چيزو دوست دارم
اول تو رو دوم عشقم
همان عشقي كه
به خاطرش حاضر شدم
از همه چيزم از همه كسم
بگذرم حتي از جانم
فقط به خاطر اينكه بفهمه
چقدر دوسش دارم
نظر یادت نره.

|ღ|عشق آتشين|ღ|

کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
منوي اصلي
لينکهاي سريع
صفحه اول
آرشيو
ايميل
موضوعات




 

آرشيو مطالب
هفته اوّل بهمن 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم بهمن 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته دوم تیر 1389
هفته اوّل تیر 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته اوّل فروردین 1389
هفته چهارم دی 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم دی 1386
آرشيو

لينکستان
اگر مي خواهيد با وبسايت ما تبادل لينک کنيد لينک ما را با نام " |ღ|عشق آتشين|ღ| " قرار دهيد و در بخش تماس با ما و يا نظرات لينک خود را قرار دهيد.
>
آرشيو تماس با ما
 

تبليغات

||| --- Welcome to SareGol --- |||

·´¯`·. .:: بســــــــم الله الرحــــــمن الرحـــــــــیم ::. .·´¯`·



http://saregol.persiangig.com/image/broken-heart.gifhttp://saregol.persiangig.com/image/Ugfhgfhntitled-1.jpghttp://saregol.persiangig.com/image/broken-heart.gif


لطفا جهت تبليغات و يا درخواست مطالب با اي دي

reza_metal_nf@yahoo.com

ويابا بخش نظر ها تماس بگيريد.

سفارش بنر ، هدر ، كارت پستال پزيرفته ميشود
 

و درخواست شما در كمتر از 24 ساعت تحويل مي گردد.

در صورت تمايل به تبادل  لينك ، وب را با نام

( عشق آتشين )

.::لينك كنيد و خبر دهيد تا در كمترين زمان لينك شما ثبت شود::.

ღمحمد رضــ ــ ـا ღ دوشنبه هجدهم بهمن 1389

بازگشت دوباره...!

با سلام خدمت همه شما دوستاي خوب و نازنينم. اميد وارم كه بنده رو به خاطر طولاني شدن غيبتم مورد عفو و بخشش خودتون قرار بدين. امروز بعد از مدتي اومدم و ميخوام كه مثل قبل ادامه بدم. ازتون ميخوام كه تنهام نزارين و اما بريم سراغ آپ امروز:

http://saregol.persiangig.com/image/3460.jpg

اين داستان رو يه جايي خوندم و به نظرم خيلي جالب اومد . دوست داشتم كه شما هم بخونيدش... ” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود, اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد .دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند. ” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد . روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود .در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند . هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد . ” جان ” درخواست عکس کرد ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد . به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد . ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرارسید آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : ۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود : تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت . بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود . ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنوید : ” زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, بلند قامت و خوش اندام, موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود , چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل ها بود , و در لباس سبز روشنش به بهاری می مانست که جان گرفته باشد . من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد . اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد , اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟ ” بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم ودر این حال میس هالیس را دیدم . تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود زنی حدودا ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود و مچ پایش نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند دختر سبز پوش از من دور می شد , من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام . از طرفی شوق وتمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود , به ماندن دعوتم می کرد . او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید وچشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید . دیگر به خود تردید راه ندادم . کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد , از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود , اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود , دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم . به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این .وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم . من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید . از ملاقات شما بسیار خوشحالم . ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که این فقط یک امتحان است !

http://saregol.persiangig.com/image/2.png

((بخش دوم آپ امروز))

دوستاي گلم هميشه و همه جا شنيديم كه بخند به روي ئنيا تا دنيا به روت بخنده.

ولي امروز بهتره كه بدونيم نبايد به هر چيزي بخنديم. مثلا:

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند

به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند، به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند

، به مجری نیمه شب رادیو، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی، نخند نخند ،

دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، بارمی برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جارمی زنند سرما و گرما می کشند، وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده.

http://saregol.persiangig.com/image/2.png 

ღمحمد رضــ ــ ـا ღ شنبه یکم بهمن 1390  نظر بدهید!

پسرك فقير...

با سلام خدمت همه دوستاي گلم . امروز به زور تونستم بلاخره يه آپي بزارم

اميد وارم كه خوشتون بياد.

.::باي تا هاي::.

http://saregol.persiangig.com/image/1.jpg

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد

که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»http://saregol.persiangig.com/image/2.png

ღمحمد رضــ ــ ـا ღ یکشنبه پنجم تیر 1390  نظر بدهید!

.::دوران سربازي::.

سلام به تمام دوستان خوبم
اول از هر چيزي ولادت حضرت علي (ع) و روز پدر رو به تمامي پدر ها تبريك ميگم.
واز همه شما دوستان كه به اين كلبه درويشي من سر ميزنيد كمال تشكر رو دارم
و از همه شما معزرت خواهي ميكنم چون كه نميتونم جواب نظر هاي شما رو بدم چون كه الان دارم
دوران گند خدمت سربازي رو سپري ميكنم
ببخشيد كه به وبتون هم سر نميزنم. انشاالله جبران ميكنم
با تشكر هاي فراوان از همه شما:‌محمد رضـ ـ ـا
http://saregol.persiangig.com/image/pedar.jpg

ღمحمد رضــ ــ ـا ღ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  نظر بدهید!

بازگشت محمد رضا به دنياي وب.؟؟

با سلام خدمت همه دوستاي گلم. اومدم بگم كه بازم برگشتم به دنياي وب.

.:جا داره از اينجا به همه شما عزيزانم اين ايام خونين محرم الحرام رو تسليت بگم:.

ميدونم خداحافظي كرده بودم ، چون كه حالم داغون بود. يه كم حالم خوب شد. گفتم برگردم

اين روز ها دلم خيلي گرفته .خيلي..! 

ولي خدا وكيلي دلم واسه تك تكتوم تنگ شده بود

http://saregol.persiangig.com/image/2.png
و اما بريم سراغ آپ امروز
شايد تكراري باشه ولي من كه خيلي دوسش دارم


http://saregol.persiangig.com/image/25.jpg

وقتی کسی رو دوست داری  حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی  فقط یک بار نگاهش کنی

به خاطرش داد بزنی  به خاطرش دروغ بگی

رو همه چیز خط بکشی  حتی رو برگه زندگی

وقتی کسی تو قلبته  حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی

خیلی چیزا رو میشکنی تا دله اونو نشکنی

حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو

فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو

حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات

به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری

حاضری جونت رو بدی ، یه خار تویه دستشم نره

حتی یه ذره گردو خاک مبادا تو چشاش بره

وقتی کسی تو قلبته یک چیزه قیمتی داری

دیگه به چشمات نمیاد اگر که ثروتی داری

نزار که از دستت بره این گنجه خیلی قیمتی

از دست ما كه رفت...!

http://saregol.persiangig.com/image/2.png

((داستان معلم وشاگرد)) (( تا آخرش بخونين به دردتون ميخوره))

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

ادامه این داستان در ادامه مطلب

.:لطفا نظر يادتون نره:.


ღمحمد رضــ ــ ـا ღ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرين مطالب ارسالي
||| --- Welcome to SareGol --- |||
بازگشت دوباره...!
پسرك فقير...
.::دوران سربازي::.
بازگشت محمد رضا به دنياي وب.؟؟
.:.:مسكن آدميزاد:.:.
.:.:.تنهايي و من.:.:.
.::بازم تنها شدم::.
.:.:.:.فعلا تعطيل شديم.:.:.:.
..::زمان و عشق::..
درباره سايت
با سلام خدمت همه دوستان
من در این وب از تمامی سایت های
مفید مطلب گزاشتم.
امید وارم مفيد بوده باشه.
خدايا رفيق نيمه راه رو دوست ندارم
دوري از يار رو دوست ندارم
دو رنگي و ريا رو دوست ندارم
فقط دو چيزو دوست دارم
اول تو رو دوم عشقم
همان عشقي كه
به خاطرش حاضر شدم
از همه چيزم از همه كسم
بگذرم حتي از جانم
فقط به خاطر اينكه بفهمه
چقدر دوسش دارم
نظر یادت نره.

آمار کاربران
 
چه کساني به ما لينک دادند؟

نوسندگان

لينک دوستان
ღروی موج رنگین کمان (علي)ღ
ღزی زی گولو ღ
ღبارانღ
ღدانش شيميღ
ღغريبه ღ
ღسیمای دختری در دور دستღ
ღدفتر خاطرات آنلاین پریღ
ღسكوت عشق و مرگ ...ღ
ღتسم پاکمن محل بازیღ
ღقالب هاي گرافيكيღ
ღعاشق اما تنهاღ
ღموسیقی.نرم افزار.عکسღ
ღنوشته های اشکانღ
ღخوشا بخشش خوشا ایثارღ
ღ کلبه ای دوستانهღ
ღlaugh to lifeღ
ღ دختري كه عاشق است ღ
ღشیرین وارهღ
ღمطالبی که خودم دوست داشتمღ
ღجک.اس ام اس.طنزسرگرمیღ
ღسیاسته ، کثافღ
ღ حس عشق ღ
ღعاشق ترین عاشق دنیاღ
ღ مادر ღ
ღخاکستر عشقღ
ღستاره عاشقیღ
ღ کلبه تنهایی ღ
ღتکیه گاهღ
ღ عشق اينترنتي ღ
ღ تيزناღ
ღسرزمین من×بختیاریღ
ღ خفن کده بکس 301 ღ
ღاز گوشه و كنار دنياღ
ღبانو شبگردღ
ღیک سبد حرف دارم ღ
ღاسکلت عشقღ
ღفریاد بیگناهیღ
ღدنياي دختركღ
ღخون بازیღ
ღNiCe PICTUREღ
ღ نواي زندگي ღ
ღ یکی یه دونهღ
ღفقط به خاطر تღ
ღدردودل عاشقانღ
ღroyaღ
ღرویای دریღ
ღحرفای بچگونهღ
ღمرگ خاموشღ
ღزندگی مرگ هزار رویاستღ
ღفاصله هاღ
ღتکღ
ღدنیای ترانهღ
ღ HAPPY GIRL ღ
ღصورتگر نقاشم ღ
ღیـــــاس سپـیــــدღ
ღتنهای کویღ
ღتنهاترين مردღ
ღقشنگترین وبلاگ بلاگفاღ
ღنوشتم عاشق هستم ღ
ღعکس بیوگرافیღ
ღعسلღ
ღدختر بارانღ
ღتنهاღ
ღانتهای عشقღ
ღمینویسم باز هم برای دلღ
ღزمزمه های دلتنگیღ
ღ.بهار پاییزانღ
ღمرا اندکی دوست بدارღ
ღعاشقانهღ
ღمن مایا هستمღ
ღخدایا ! خسته ام .ღ
ღای عزیز نازنین ღ
ღAlways aloneღ
ღیک شاخه گل رزღ
ღدوستی فاطیما و پرستو ღ
ღوبلاگ حسین تهي ღ
ღيه جايي واسه تنهاييღ
ღزندگي همش خندست ღ
ღچشمکღ
ღهرچه میخواهد دل تنگت بگوღ
ღسولان گولღ
ღهمه چیღ
ღستایش خداღ
ღآفتاب سوزانღ
ღنا مهربانم دوستت دارم - تنهاღ
ღدختر دردونه مامان و بابامღ
ღنـدا دختر پاییزی تنهاღ
ღدختری با کفش ...-- محيا ღ
ღخانم خوشگله -- مائدهღ
ღوبلاگ شخصی الهام سدریღ
ღدرد دلღ
ღ!هر چی تو بخوایღ
ღدیوونه خونه عاشقا ღ
ღآتيش---ღgalaxy
ღخدایکی یاریکی--مرجانღ
ღپاتوق دکتراღ
ღآبی ترین آسمان--راضيهღ
ღرضــــــا ام---رضاღ
ღاز دست محبوبی كه عاشق اويم -نيلوفرღ
ღپاتوق هزاره سوم-- شميمღ
ღنگار جون--خاله زهراღ
ღشنل قرمزیღ
ღباغ باران خورده--خاطرهღ
ღدست نوشته جور واجور--زهرهღ
ღزوج یابی--نازنينღ
ღ کلبه ای دوستانه ღ
ღ همه از جنس آسمان - ميناღ
ღگل ياس-ياسمنღ
ღمريم سلمان --مريمღ
ღبچه شهریوری پرروღ
ღمن در سرم غوغا بپاست-ليليღ
ღکلبه تنهایی-مليكاღ
ღقانون عشق--فاطمهღ
ღفرار بی مغزهاღ
ღخلوت دل --ترانهღ
ღهر چه میخواهد دل تنگت بگو--طنازღ
ღفریـــاد بی صــدا--فاطيماღ
ღتنهاترین تنها--فائزهღ
ღسلام این نیز بگذرد ღ
ღدفتر خاطرات--ميتراღ
ღدفتر آبي--آناღ
ღفردا ابدي است--عاطي ღ
ღفرصتی کوتاه --زهراღ
ღ دلنوشته هاي نسترنღ
ღسیاه و سفید--هانيهღ
ღسه تا دختر گل دبیرستانیღ
ღدره ارزو ها-مريمღ
ღخاطرات مریم دختر 16 سالهღ
ღپرنس ایران --محسن افشانيღ
ღواسه دل خودم--مريمღ
ღصنم و رفیقاشღ
ღمهســ ـ ــا جـــ ــ ـونღ
♂EMO & AJAX♀
ღسایه های تردید--شاديღ
ღپــــیـــرهن صـــ ــور تی--هاناღ
ღکاپوچینو با شکلات تلخ--ماتيناღ
ღمی تــــراود مهتــ ـ ــابღ
ღآسمان محبتღ
ღشقايق هاي عاشق---زهراღ
ღرز صورتی با قطره های شبنم --پاستيلزღ
ღخاطرات مریم دختر 16 سالهღ
ღپيداي پنهان---نسترنღ
ღدخـــــــــتر آسمونی--ميناღ
ღفرصتی برای شکفتنی دوباره-شيداღ
ღمشق عشق--ايمان و الهامღ
ღاي كاش...--بارانღ
ღوبکده عشق --سمانهღ
ღفتو بلاگ دختر برفي--نسيمღ
ღسلام به عشق--شقايقღ
ღکنکور2020--حسينღ
ღنابینالود--آمنهღ
ღطلوع خورشيد--نسيمهღ
ღکالکشن--پارميداღ
ღفریاد آسمان--فرنازღ
ღرویای خیس--صباღ
ღهمه چيز از همه جا--الهامღ
ღعکس عاشقانه--امينღ
ღكوكاتيل--بهارهღ
ღبي.ام. گرافيست--بهارهღ
قالب وبلاگ

امکانات و اضافات

صفحه اصلي  |  آرشيو |  لينکستان  |  تماس با ماطراح قالب

 

 



Design & Publish By: Mohamad Reza Saregol
Copyright© 2011 SareGol. All Rights Reserved